
گفته بودی که کشتی ای هستی دل سپرده به هر چه دریاها بی مسافر، اسیر چنته ی موجرهسپاری به شهر رؤیاهادر تلاطم میان طوفان هاجز خدا، هیچ کس کنارت نیستناخدایت خدایِ آبیِ عشقساحلی هم به انتظارت نیستبه خدا! ای الهه ی دریا من هم اینجا غریب و تنهایمخسته ام از مرارت ساحل عاشق شور و حال دریایمهرشب اینجا در این سواحل غم شاعر شعرهای: ای کاشم...گفته بودی که کشتی ای هستی خواستم تا «مسافرت»باشم....
ادامه مطلب